هیچ کاری برای رخت همسایه نمی توانم بکنم
و برای دختر همسایه
که مثل درخت خانه شان
ریشه هایش داشت خشک می شد
همه رویش یادگاری می نوشتند
با هر ضربه ی ارام
تکان شدیدی می خورد
بعد وسط باغچه
مثل یک دندان پوسیده ماند
باران می امد
داشتم می دیدم
که هر دو از طناب بدجوری اویزان شده اند