کارتن خواب
می خواهم نروم به خانه
و هر جایی شبیه آنجا
انتظار از این چهار دیواری ها بالا و پایین می رود
بر می گردد دوباره میان اثاثیه ها
جا خشک می کند
به آدم انگار زل می زند.
بیرون یک جاده است
که خودش را دراز کرده برایم
من
بانوی چهار حرفی شناسنامه مردی که گم شده است
راه می افتم هر شب
خیابان خودش را لخت می کند برای من
پناهم می دهد در بستر خاکی اش
به آسمان نگاه می کنیم
و تا صبح کنار هم می خوابیم.
دارد پخش می شود
اندامت مثل ذرات معلق در هوا
رابطه ات مثل خون در رگها
شمال و جنوبت از تمام شبکه ها ماهواره ها
کلماتت درختان گیاهان سرزمین ها اقیانوسها
مال خودت نیستی،
دست می کشم روی صورت گردت
با تمامی جنس هاش.
از کنارت نمی رویم
و با جاذبه ای هنوز عجیب
به خیابان های اصلی و فرعیت
به سرزمین های مختلفت
راه های بی نهایتت
چسبیده ایم
این مرده ها هم دلشان تنگ می شود برای تو
که بر می گردند کنار ما ، کنار درختان
و هنوز سرگردان در حوالی تو می مانند
می خواهم در چهار جهت اندامت
دورت
بگردم
در بیابانهای سوزانت گم شوم
در قیانوسهای عمیق ات غرق
می خواهم تمام کلماتت را بشنوم.