تبليغاتX
حلقه
دستنوشته های یک دختر ژاپنی


باران می اید

هیچ کاری برای رخت همسایه نمی توانم بکنم

و برای دختر همسایه

که مثل درخت خانه شان

ریشه هایش داشت خشک می شد

همه رویش یادگاری می نوشتند

با هر ضربه ی ارام

تکان شدیدی می خورد

بعد وسط باغچه

مثل یک دندان پوسیده ماند

باران می امد

داشتم می دیدم

که هر دو از طناب بدجوری  اویزان شده اند

 

+ نوشته شده در  86/04/09ساعت 9:13  توسط لاله محمدی  |